زندگی قصه ای بیش نیست...

سلام دوستان عزیز![]()
به جمع ما خوش اومدید .امیدوارم این وبلاگ مورد توجه شما عزیزان قرار بگیره![]()
برای دیدن مطالب قبلی از قسمت آرشیو استفاده کنید
خدایا
اینجا که من ایستاده ام
تقصیر من است یا تقدیر من؟؟...
اینجا آسمانش ابریست.
لحظه هایش سوزان در تب بی صبریست.
خورشیدش خاموش، ماه در تاریکیست.
رد پای "دوری" در همین نزدیکیست.
از همان دیروز ها، فردا پیدا بود.
غربت از خیلی پیش در کمین ما بود.
کوچ باید کرد...
اینجا رنگ ها بی رنگند.
آب می خشکاند.
شیشه ها از سنگند.
باید از پرواز گفت.
از زمین دلگیرم.
می نویسم از عشق.
از غریبی سیرم.
می روم تا رویا.
جای ما بالا بود.
باید آن جا کوچید که از آن ما بود.
باید از خاک گذشت،
آسمان خاکی نیست.
پاک باید شد.
اوج جای ناپاکی نیست.
سینه ها را از ترس پوچ می باید کرد.
فصل کوچ نیست ولی کوچ می باید کرد.....
كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند
وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ،
مهم نيست كه او مال تو باشد ،
مهم اين است كه فقط باشد :
زندگي كند ، نفس بكشد
و لذّت ببرد .
خیابانهای تنهایی دلی ولگرد میخواهد /
و آوازم بدون تو سکوتی سرد میخواهد /
برایت مرده بودم تا برایم تب کند قلبت /
ولی حتی نپرسیدی دلت همدرد میخواهد ؟
دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند
که رو به آسمان دعا میکنند
![]()
گاهی دلت می گیرد
مثل یک مراسم کوچک ختم
حتی اگر تمام خیابان ها را آذین بسته باشند....
تقصير من و تو نيست ...
تقصير دستور زبان است ....
كه بعد از من و تو او آمد
کاش میشد
گاهی به اندازه نیاز هم که شده
کمی به دنیای کودکی بازگشت
حیف که کفش های کودکی
دیگراندازه پاهای ِ برگشتم نیست!![]()
بیادت هستم حتی اگر قرار باشد ، شبی بی چراغ
در حسرت یافتنت تمام کوچه ها را قدم بزنم . .
تنهایی یعنی هیشکی نباشه که بهت بگه دو دقیقه از پای اون
کامپیوتر بلند شو بیا بشین پیش من !!!
" یــاد " تو هم که همه جا با من است
" تنــهایــی " هم که پا به پایم میدود...
میبینی؟
وقتی که نیستی هم جمعمان جمع است
...
در آغوشـم کـ ِ مۓ گیــرۓ
آنقــَــَدر آرام مۓ شوم
کـ ِ فـَـراموش مۓ کنم
بـایـ ـد نفس بکشم ...

چه روزنه امـ ـیدی ممکن است باشد ؟!
وقتی نداشته ها بیـ ـشتَر از داشته هاست
تو را چه به فرهاد ؟
یک فرهاد است و یک بیستون عاشقی
تو همین یک وجب دیوار فاصله را بردار..........
مَن مــُــــرده ام ..
به نَسیــــم خـــــاطره ای
تکانــــی میــــ خورَم
هَمیـــــن ..
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و تنها دل من
نگران نباش
نمی شود دوستت نداشت
لجم هم که بگیرد از دستت
دفترچه ی خاطراتم
پر از فحش های عاشقانه میشود!!!...

اما کیست که آن را شنیده باشد ؟
کیست که درد ها و غم هایش را بداند ؟!
چه کسی باران را لمس کرده است ...؟
برای این که باران را بفهمی باید بارانی شوی ، باید خیس شوی !
باید با صدایش قدم برداری تا غم صدایش را دریابی ....
مـَــن ..
طَعـــم شیرین یافتن را
در طَعم تلــخ از دَستــــ ـــ ـ دادن یافتــَـم
و در این میان
سَهم من تنهـــــا یک یادَتـــ ـــ ـ به خیر
ساده بود ...
زنـدگـی مـا
بـازتـاب بـاورمـان اسـت
هـنـگـامـی کـه عـمـیـق تـریـن بـاورهـای خـود را
دربـاره زنـدگـی تـغـیـیـر مـی دهـیـد . . .
زنـدگـی هـم بـه هـمـان انـدازه
تـغـیـیـر مـی کـنـد ! . . .

اگر ميدانستم
اکنون تو پاهايت را بر کدام نقطه خاکی گذاشته ای
می آمدم آن خاک را
به چشم می کشيدم
پای آمدنت که نباشد....
اگر تمام جاده های عالم هم به خانه من ختم شود ....
باز هم نمی رسی !

و چقدر سخت تر است که بدانی میخواهی چه بگویی
ولی دیگر کسی نباشد...
آغوشی که
برای تو گشودم
زانوانم را بغل کرد!!!
برای دلم، گاهی مادری مهربان میشوم
دست نوازش بر سرش میکشم میگویم: «غصه نخور، میگذرد …»
برای دلم، گاهی پدر میشوم
خشمگین میگویم: «بس کن دیگر بزرگ شدی ….»
گاهی هم دوستی میشوم مهربان
دستش را میگیرم میبرمش به باغ رویا …
دلم ، از دست من خسته استــ
| Design By : RoozGozar.com |


